تبليغاتX
عشق=تنهایی

عشق=تنهایی

+نوشته شده در 2010/3/12ساعت0:13 AMتوسط tina | |

 

 

چشم، چشم، دو ابرو، نگاه من به هرسو

  پس چرا نیستی پیشم، نگاه خیس تو کو 

گوش گوش دوتا گوش، دودست بازیه آغوش 

بیا بگیر قلبمو، یادم تو را فراموش 

چوب، چوب، یه گردن، جایی نری تو بی من 

دق میکنم میمیرم، اگه دور بشی از من 

دست، دست، دو تا پا، یاد تو مونده اینجا 

یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا 

من، من، یه عاشق، همون مجنون سابق

 

 

+نوشته شده در 2009/5/10ساعت4:23 PMتوسط tina | |

به نام تک دانشجوی دانشکده ی قلبم{خدا}

سالگرد سه ساله ی دوستیم را با یه اشنایی که مرا نمی شناخت رو تبریک واگر به من باشد تسلیت میگویم

سلام باز من اومدم با یه دنیا دلتنگی و خاطره های تلخ با یه کولبار غم وغصه نمی دونم دردم رو به کی بگم داستان زندیگیمو برای چه کسی تعریف کنم دلم پر است از این دنیا از همه چیز و همه کس کی حاضر دستای خالیه یه دختره تنها و بی کس رو بگیرهو اون و همراهیش کنه کی.. هیشکی. تو این دنیا ادم با وفا نیست و اگه هم باشه کمه به خدا کمه باور کنید اگه کسی حاضر باشه دستای منو بگیره تا وسط راه هم با من نمی یاد همون بهتر که اصلا نیاد

اس ام مس جدیدی از طرفه.......اومد سالگرد دوستیمون رواون یادش بود اما من نه

راستی این رو هم بگم جواب اس ام اس قبلیشو ندادم نتونستم ببخشمش اگه دوست دارین این رو بخونین خوشحال میشم

 

 

سعی میکنم تجسمت کنم , تجسم میکنم چشماتو..

نگاهت رو.

لب هات رو...لبخندت رو...خنده هات رو!

سعی میکنم همه چیز و به یاد بیارم.

تک تک لحظه های با هم بودن...بدون هم بودن!

لحظه های خوب و قشنگ...شاد و ناب...رنگی و خوشمزه!

لحظه های صورتی رنگی که طعم شیرین کاکائو رو دارن برام!

یادم میاد همه ی شیطنت هامونو...دیوونگی هامونو..بد جنسی هامونو!

...

فکر میکنم به فاصله هایی که هست

فاصله هایی که ایجاد میشند و فاصله هایی که ایجاد میکنیم و ...!

یه دنیا دلم میگیره...شاکی میشم از زمین و زمان.

ذهنم اشفته میشه...

تصمیم می گیرم درست فکر کنم!

دوباره چشمامو میبندم و تمرکز!

فکر میکنم به زندگی...

به فرصت کوتاهی که بهمون داده شده , فرصت با هم بودن , همدل بودن ...

ترانه ی زندگی رو سرودن!

و...درست زندگی کردن و خوب زندگی کردن و با هم زندگی کردن!

مگه غیر از اینه که زندگی رو باید به تمامی زندگی کرد؟!

پس زندگی میکنیم...

....

مهربونم !

این روز خوب و قشنگ رو تبریک میگم به هردومون تبریک میگم

منو ببخش .جون گلهای اطلسی که سرشون عهد کردیم همدیگرو تنها نذاریم و اگه تنها گذاشتیم برگردیم با هم باشیم منم اومدم جبران کنم

از صمیم قلب دوستت دارم باور کن قلبمو باور کن

من دیگه تحملش رو نداشتم یه چیزی تو یه گلوم گیر کرده بود.یه حرف یه باید فقط به یه نفر گفته میشد منم جواب اس ام اس ش رو دادم

من نمیدانم فلسفه دوستی ما انسان ها با یکدیگر چیست؟

شاید...!

ما انسان ها با هم دوست می شویم تا یکدیگر را در رسیدن به کمال کمک کنیم.

با هم دوست می شویم تا طرف مقابلمان را شاد کنیم

و ...........

خودمان هم نشاط را مزه مزه کنیم.

دوست می شویم تا تنهایی یکدیگر را فراری دهیم تا به سمت ابد.

ما .....

من نمیدانم فلسفه دوستی من وتو چیست؟

من مدام فقط باید به نبودنت فکرمی کردم

مزه تنهایی گرفته بود تمام وجودم را!

دیگر نمی دانستم شادی چه طعمی دارد!

من هر روزم را با تکرار عبارت های تاکیدی و مثبت شروع می کردم.

یک احساس خوبی در رگ هایم وول میخورد با این کار.

اما ..فقط کافی است به خلا نبودنت فکر کن

دیگر خبری از آن احساس خوشایندنبود که نبد.

............

لطفا فلسفه دوستی بین خودمان را برای من تعریف کن؟!لطفا!

تو چه جوری می توانستی بدون من زندگی کنی؟!

تویی که سه قرن پیش می گفتی"دوستت دارم."

تویی که بامهربانی هایت به من خاطرنشان می کردی که برایت ارزش دارم.

حالافلسفه این تنهایی ودلتنگی و.......چیست؟

این فقدان خواسته یاناخواسته ات راترجمه کن برایم،شاید خمودگی دست ازسرم بردارد.

من این شهرشلوغ غربت زده را نمی خواستم .

این پله های روزافزون پیشرفت را دوست نداشتمم .

داشتم باپرنده ها و درختها بیگانه می شدم!

این بیگانگی بزرگترین فاجعه زندگی من است)

کاشکی دیرنمیشد!

دلم برای سلامهای خوش طعمت تنگ شده بود !

دلم برایت تنگ شده بود،عزیزی که به من تکرارجمله "دوستت دارم" راآموختی!

دلم برایت تنگ شده عزیزی که به من آموختی همیشه و هر جا حرف دلم را برایت بازگو کنم!

و به تازگی عجب کار سختی شده بود این کار!!!!

چرا مرا نجات نمدادی از اینهمه دغدغه !!!!!

می دیدی؟! سطربه سطرنوشته هایم لهجه دلتنگی شدید ،به خودگرفتهبود؟!

راستی! ان نوشته ها را هنوز می خوانی؟!

هالا که امدی دیر شده است من اب شده ام من سوختم پس ان دو سال کجا بودی میدونم گفتن همه این حرفا بیهودس.می دونیم . می دونیم رسیدیم به اونجایی که نباید می رسیدیم. می دونم.همه اینارو می دونم.

تو هم اینارو می دونی؟

من همه ی انا رو میدونم

نمی دونم اینارو می دونی یا نه؟

اما می دونم یه چیزایی رو نمی دونی.

نمی دونی چقدر سخته عاشق باشی و اون طرفت بهت فحش بده بت بگه

یاد او ن روزا بیفت این قدر برات اشک ریختم و منتظرت موندم که قلبم شده یه تیکه سنگهر چی فکر میکنم نمیتون ببخشمت اما... این دل نمیذاره

+نوشته شده در 2009/5/5ساعت6:39 AMتوسط tina | |

همیشه برا کسی بخند که می دونی به خاطر تو شاد میشه... واسه کسی گریه کن که می دونی وقتی غصه داری و اشک می ریزی برات اشک می ریزه... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه... عاشق کسی باش که دوست داره... از کسی که دوسش داری ساده دست نکش شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن! چون شاید هیچ وقت هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشه . ميرسد روزي که بي من سر کني/ميرسد روزي که مرگ من را باور کني/ميرسد روزي که تنها در کنار قبر من/شعرهاي کهنه ام را مو به مو ازبر کني

+نوشته شده در 2009/5/1ساعت9:6 AMتوسط tina | |

مدتیه که خیلی احساس تنهایی می کنم...... یه احساس غریب که نمی دونم چیه ولم نمی کنه.........

از طرف دیگه یاد خاطراتی که همیشه یادآوریشون عذابم می داد و مدتی بود که کمرنگ شده بود دوباره زنده شده واین بیشتر روحمو آزار میده

نمی دونم چرا این بهار پراز دلتنگی تموم نمی شه! وقتی  میاد یه دنیا غم و غصه و دلتنگی رو برام میاره، انگار روزای بهارهم دست به دست هم دادن که منو عذاب بدن

نا امید شدم، از همه کس و همه چیز.......یه زندگی پر از تکرار

خسته شدم، از این همه سیاهی، از این همه تکرار، از این همه سکوت، از نا امیدی، از این قفس تنهایی

خسته شدم........چقدر ساکت بشینم و حرف نزنم، چقدر به خودم بگم غصه نخور میگذره، پس چرا نمی گذره ؟

دلم هیجان می خواد.............

دلم می خواد از اینجا برم، برم یه جایی که بهار نداشته باشه، یه جایی که دلتنگی نداشته باشه، این همه تکرار نداشته باشه، یه آسمون داشته باشه و یه دنیا ستاره........

آسمونم انگار دلش گرفته........

خوش به حال آسمون..........دلم می خواد ستاره شم برم آسمون..........یعنی می شه؟؟؟

یه عالمه حرف نگفته تو دلم دارم، به کی بگم ؟

هر روز دارم مرگ آرزوهامو جلوی چشمام می بینم ؟ با این دل داغونم چیکار کنم ؟

می ترسم خدا هم از دستم خسته شده باشه، می ترسم اونم دیگه به حرفام گوش نده، اگه خدای مهربون رو هم نداشتم چیکار باید می کردم ؟ خدا جونم خیلی دوست دارم......

دوستای مهربونم برام دعا کنید

+نوشته شده در 2009/4/24ساعت9:40 PMتوسط tina | |

 

خاطراتت کمی آنطرف تر

در گوشه ای ...روی زمین ... کنارم افتاده اند

مچاله ... پر درد

دیگر توان بلند کردنشان را ندارم ...

باور میکنی؟

+نوشته شده در 2009/4/24ساعت5:34 AMتوسط tina | |

 
A Boy Liked A Girl Working In A CD Shop Very Much. But He Did Not Tell Her About His Love. Everyday He went to The CD Shop, And Bought A CD Just For Talking To Her. After A Month He Died. When The Girl Went To His House And Asked About Him, Boy's Mom Said That He Died, And Then Mother Took The Girl To Boy's Room. She Saw All The CDs Unopened. The Girl Cried And Cried And Finally Died.You Know Why She Cried? Because She Had Kept Her Own Love Letters Inside The CD Packs. She Also Loved Him. Moral Of The Story : If You Love Someone, Say To Him/Her Directly. Don't Wait For The Destiny To Play The Role

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد.
اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت.
هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با اون...
بعد از یک ماه پسرک مرد...
وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد...
دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده...
دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد...
میدونی چرا گریه میکرد؟
چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت { و به پسرک میداد } اون هم عاشق پسرک بود...

+نوشته شده در 2009/4/24ساعت5:32 AMتوسط tina | |

هر وقت دل کسی رو شکوندی یه میخ بردار

 

بکوب به دیوار وقتی دلش رو بدست اوردی

 

 اون میخ رو هم از دیوار در بیار اگه نگاه کنی هنوز

 

جای میخ رو دیوار مونده

+نوشته شده در 2009/4/19ساعت5:58 AMتوسط tina | |

سلام خوبید من که این روزای یعنی همه ی روزا حال خوشی نداشتم و ندارم خدایا اخه مگه من چه گناهی رو مرتکب شده بودم که اینقدر باید تقاسشو پس بدم شما هم که دوستای بی وفا و نیمه راه پست هام رو زیاد تر کردم و سعی کردم بیشت اپ هام رو خودم بنویسم تا شاید نظر ها بیشتر بشه اما روز به روز از تعداد نظرهاتون کم میشه باور کنید یه نوشته برای یه عاشق میتونه یه امید تازه باشه کمکم کنید قربانه همگی تون بای

دوستار شما:تینا همدم تنهایی

+نوشته شده در 2009/4/19ساعت5:45 AMتوسط tina | |

اتل متل جدایی عروسکم کجایی حالم شده پریشون دلم شده پر از خون عشقم رفته هندستون خونم شده قبرستون یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار اسمشو بذار بچگی تا آخر زندگی آچین و واچین تموم شد عمر منم حروم شد

+نوشته شده در 2009/4/17ساعت2:37 AMتوسط tina | |

به نام انکه افرید دوستی را افرید.عشق را رنگ را و به نام انکه کلمه را افرید و کلمه چه بزرگ بود در کلام او وچه کوچک شد ان زمان که خواستم از او بگویم که هر چه بود پیش از هر کلامی خودش گفته بود

سلام بعد این همه مدت که تنها بودم خواستم فراموشش کنم که نذاشت دیشب این اس مس از طرف اونی که منو تنها گذاشت اومد وقتی خواست بره بهم اس مس داد گفت من لیاقت عشق تو رو ندارم باید برم بیا دوستی رو کات کنیم رفت با یکی دیگه دعا میکردم با هم خوش باشن همیشه لبخند روی لبای اون دختر باشه اما انگار اون هم تنها گذاشت و رفت اس مس بخونید و بهم بگین چی بهش بگم

برای تمام لحظه هایی که ندیدمت به این چشم ها مدیون هستم.

برای ثانیه هایی که در کنار تو نگذراندم

به خود مقروضم

برای دلم که دلی چون دل تو را دوست نداشت تاسف می خورم

برای قلبم که دریچه اش را به سوی تو باز نکرد نگرانم

اما تنها ذهن خالی من

تصویر لبخند تو را به یاد دارد

و این خاطره ی گمنام تمام زندگی مرا پر کرد...

مرا ببخش و دوست بدار

چرا که بی تو تنهای عالمم.

+نوشته شده در 2009/4/17ساعت2:33 AMتوسط tina | |

میدونی چرا وقتی آدم بزرگ میشه با خودكار

می نویسه؟ چون یاد بگیره كه

 هر اشتباهی پاك نمیشه.

روز اول گل سرخی برام اوردی گفتی برای همیشه

 دوستت دارم روز دوم گل زردی برایم اوردی گفتی

 دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی برایم اوردی و

 سر قبرم گذاشتی و گفتی منو ببخش فقط یه

شوخی بود .

+نوشته شده در 2009/4/17ساعت2:8 AMتوسط tina | |

وقتي به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين انداخت و گفت تا آخرين لحظه عمرت با تو خواهم ماند .

گفتم: تو كيستي؟؟؟

گفت: غم

خيال كردم كه غم عروسكي است كه ميتوان با آن بازي كرد و حال كه فكر مي‌كنم مي‌بينم خود عروسكي هستم

+نوشته شده در 2009/4/5ساعت11:26 PMتوسط tina | |

 

قلم رو مي گيرم دستم كه بنويسم ... از همه اون چيزهاي كه بايد بنويسم ... از دردهاي كه به كسي نميتونم بگم ، بنويسم ، تا شايد مرهمي باشه براي اين دل خسته ام ... يا شايد راهي باشه براي شكستن اين بغض كه تو گلوم گير كرده ... ولي مي بيني فايده اي نداره ... حالت تهوع غريبي بهم دست ميده ... وقتي مي بينم اين كلمه ها هيچ وقت نتونستن به دردم بخورن ... يا از دردهايم كم كنن.

برای تو می نویسم............

برای تویی که تمام هستی هم در گرداب عشق تو غرق شد

سلام خوبی نمی دونم حالا کجایی و قراره فردا کجا باشی اما هر جا که هستی چه تو قم چه تو دبی وچه تو تهران و..........بدون اینجا یکی هست که همیشه به فکرته یه عاشق که واسه عشقش حاضره همه چیزشو بده حتی جونشو همه ی زندگی شو داده همه ی هستیشو باخته اما باز تو نیومدی یاد اون روزا که می اوفتم روزی که بهم گفتی منو دوسم داری هیچ موقع ازم جدا نمیشی تا اخر خط با هامی ماله منی تا همیشه پس چی شد اون همه قول و قراراکجاست اون عاشقه همسشگی یاد دوران بچگی که می افتم وقتی 10 سالم بود میگفتم عشق وجود نداره عاشق کیه وقتی خودم عاشق شدم فهمیدم عشق تمام زندگی یک انسان هست وقتی تو رفتی عشق برام دروغ شد حالا عشق برام جز یه تنهایی خشک و خالی نیست می دونم یه روزی میرسه که میگم عشق مرگه منتها مرگ تدریجی اما باز هم امید دارم

هنوز هم یه چشمم به درهشاید تو بیاییی.......................

به امید ان روز

+نوشته شده در 2009/4/5ساعت0:24 AMتوسط tina | |

به نام او که افرید تو را تا دل من را در درون قلبت اسیر کنی

شاید توی پیوند های روزانه ی من دیده باشید وبلاگی رو با اسم ملیحه جون راستشو بخواهید ملیحه دختر خالمه یه دختر عاشق این مطلب رو واسه ملیحه نوشتم که از خواهر بهم نزدیک تره

 

می دونی!می دونی خیلی عذابه وقتی عشقتو می بینی وقتی باهاش حرف میزنی ولی نمی تونی حرف دلتو بهش بگی!خیلی سخته وقتی می شینه رو به روت با یکی دیکه گرم می گیره

بعد هم ازت می پرسه که چرا ناراحتی؟!خیلی سخته بهش دروغ بگی دوست داری داد بزنی بگی آخه بی رحم من دوست دارم چرا نمی فهمی!ولی باز هم هیچی نمی گی.مجبوری همش الکی بخندی تا هیچ کس نفهمه عاشقی!

 وقتی حالت بده وقتی همه می گن باید بری دکتر اون بفهمه که تو فقط وقتی پیشت باشه حالت خوب میشه!وقتی که دوست داری گرمی دستاشو حس کنی حتی اگه به قیمت جونت تموم شه.دوست داری وقتی داری تظاهر می کنی که خیلی خوبی اون بفهمه که تو وجودت یه طوفانه.

دوست داری که بفهمه دوسش داری.خیلی عذابه

+نوشته شده در 2009/4/4ساعت11:45 PMتوسط tina | |

 عید هم تمام شد همه ی دلها شاد شد اما باز تو نیامدی و دل من هم غمگین ماند

سلام دوستان خوبید خوشید من خیلی وقته که نا پیدا شدم خودمم نمی دونم چرا؟

گفتم یه وبلاگ بسازم شاید از تنهایی درام اما....................

نمی دونستم تو این دوره زمونه ادم با وفا کم پدا میشه از دوست گلم مریم هم خیلی تشکر می کنم چون اون با نظر هاش منو دلداری میده تا این وبلاگ دور افتاده نشه

نظر بدید خوشحال میشم فعلا بای

+نوشته شده در 2009/4/4ساعت11:29 PMتوسط tina | |

سلام بهونه ی قشنگه من برای زندگی

آره بازم منم همون دیوونه همیشگی

فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

حاله منو اگه بخوای رنگ گلای قالیه

جای نگاهت بدجوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه

از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم

حقیقتو واست بگم به آخر خط رسیدم

رفتی منم تنها شدم با غصه های زندگی

قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگی

نمیدونی چقدر دلم تنگ برای دیدنت

برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت

من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره

بعدش خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره

روزات بلنده یا کوتاه دوست شدی اونجا با کسی

بیشتر از این منو نذار تو غصه و دل واپسی

یه وقت منو گم نکنی تو دود اون شهر قریب

یه سرزمین قربته با صدتا نیرنگ و فریب

فدای تو یه وقت شبها بی خوابی خستت نکنه

غم قریبی عزیزم سرپا شکستت نکنه

چادر شب لطیفتو ازروت شبها پس نزنی

تنگ بلور آبتو یه وقت ناغافل نشکنی

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون

منم تورو سپردمت دست خدای مهربون

راستی دیروز بارون اومد منو خیالت تر شدیم

رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

از وقتی رفتی آسمونمون پر از کبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بدتره

غصه نخور تا تو بیای حال منم اینجوریه

سرفه های مکررم ماله هوای دودیه

گلدونه شمعدونیمونم عجیب واست دل واپسه

مثل یه بچه که باره اول میره مدرسه

تو از خودت بگو بدون من خوش میگذره

دلت میخواد میومدم یا تنها رفتی بهتره

از وقتی رفتی تو چشام فقط شده کاسه ی خون

همش یه چشمم به دره چشم دیگم اشکای خون

یادت میاد گریه هامو ریختم کنار پنجره

داد کشیدم نامه بده تورو خدا یادت نره

یادت میاد خندیدیو گفتی حالا بذار برم

تو رفتیو من تا حالا کنار در منتظرم

امروز دیدم دیگه داری منو فراموش میکنی

فانوس آرزوهامونو داری خاموش میکنی

گفتم برات نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست

با اینکه من خوب میدونم جواب نامه با خداست

عکسای نازنینت با چندتا گل کنارمه

یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم

داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم

وقتی تو نیستس چه کنم با این دله بهونه گیر

مگه نگفتم چشمتو از چشم من هیچ وقت نگیر

حرف منو به دل نگیر همش ماله قریبیه

تو رفتی من قریب شدم چه دنیایه عجیبیه

زودتر بیا اینجا برام بدون تو جهنمه

دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه

تحملی که تو دادی دیگه داره تموم میشه

مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه

دلم برات شور میزنه این دلو بی خبر نذار

تورو خدا با خوبیات تو هیچ دلی اثر نذار

فکر نکنی از راه دور دارم سفارش میکنم

به جون تو فقط دارم یه قطره خواهش میکنم

اگه بخوام برات بگم شاید بشه صدتا کتاب

که هر صفحش قصه چندتا درده و چندتا عذاب

میگم شبها ستاره ها تا میتونن برات دعا کنن

نورشونو بدرقه ی پاکیه خنده هات کنن

+نوشته شده در 2009/1/1ساعت7:52 PMتوسط tina | |

زمستان آمد و پاییز در گذر است و صداي پاي يلدا آرام آرام به گوش مي رسد سلام من هم خواستم یه چیزی نوشته باشم به همین دلیل توی وبلاگ ها با این که حال وحوصله نداشتم گشتم واین شعرو پیدا کردم شب یلدای همگی تون مبارک

محفلتان آریایی

دل هایتان دریایی

شادی هایتان یلدایی

مبارک باد این شب اهورایی

+نوشته شده در 2008/12/21ساعت5:50 AMتوسط tina | |

خسته ام از بغض ساده ی عشق                                             برای دل خوشی من ۱ نظر بدید

+نوشته شده در 2008/12/18ساعت6:6 AMتوسط tina | |

سلام امروز عید قدیر بود همه از صبح پا شده  بودن و دیدنایی رفته بودن اما  من چی...... تا صبح  اشک ریختم دم دما ی صبح بود که خوابم برد والان پا شدم دلم خیلی خیلی گرفته دیگه نمدونم چی کار کنم فقط برام دعا کنید دوستون دارم تینا

+نوشته شده در 2008/12/17ساعت7:33 PMتوسط tina | |

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشانــــدم و پارو زنان سوی تو فرستارم
وقتی به ساحل نگاهت رسیـــــــد تو چشمانت را
بستی و قایقم غرق شد

 

+نوشته شده در 2008/12/17ساعت4:56 AMتوسط tina | |

فرق من و تو: گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم. گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم، گفتم من فقط ناراحت میشم. گفتی من بجز تو به کسی فکر نمی کنم، گفتم اتفاقا من به خیلی ها فکر می کنم. گفتی تا ابد تو قلب منی، گفتم فعلا تو قلبم جا داری. گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم، گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه، من فقط دلم میخواد طرف رو خفه کنم. گفتی ... ، گفتم... . حالا فکر کردی فرق ما این هاست؟ نه! فرق ما اینه که: تو دروغ گفتی، من راستشو

+نوشته شده در 2008/12/17ساعت4:53 AMتوسط tina | |

+نوشته شده در 2008/12/17ساعت4:51 AMتوسط tina | |

وقتی میشی نیاز من اگه نباشی پیش من، اشکای چشممو ببین که می ریزه به پای تو، بازم که بی قرارم و دلواپس نگاه تو، تموم هستی منی بمون همیشه پیش من، اگه شدم عاشق تو نذار که بی تاب بمونم، لالایی شبام تویی نذار که من خواب بمونم، دارم برات شعر می خونم شاید به یادم بمونی

+نوشته شده در 2008/12/17ساعت4:51 AMتوسط tina | |

خاکم نکنید بزارید اونم برسه

بزارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه

خاکم نکنید هنوز عشقم وندیدم

این همه اماده شدم یه کفن دورم کشیدم

تابوت منو بزارید اونم بگیره

حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره

اشکای اونو کی به جای من کنه پاک

خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک

خاکم نکنید بزارید اونم ببینه

پیکر آشفته من بی رمق روی زمینه

خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم

تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم

بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نزارید

روی سنگ قبرم آینه شمعدون بزارید

میبینی چی شد عشقت

عاشقت مرد

+نوشته شده در 2008/12/17ساعت4:45 AMتوسط tina | |

پروردگارا
دستانمان را جز به دست یکدیگر مده... دلهایمان را جز به هوای هم ملتهب مکن... و چشمانمان را جز به شوق عشقمان خیس مگردان...آمین.آمین

+نوشته شده در 2008/12/17ساعت4:38 AMتوسط tina | |

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.....عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست ......عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است. .....عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني

+نوشته شده در 2008/9/2ساعت6:3 AMتوسط tina | |

سلام به دوستان گلم امیدوارم از وبلاگم خوشت امده باشه من چند وقتی بود که نیومده بودم ام  عوزش الان امدم و می خوام تلافی در ارم تورو خدا برای دلخوشی یک عاشقه شکست خورده یک نظر بدید و خیلی متشکرم از کسانی که به وبلاگ من می یان ونظر می دن و از دوستان گلم رویا جان ودریا جان که خیلی به من لطف دارن متشکرم

دوستون دارم tina

+نوشته شده در 2008/9/2ساعت5:46 AMتوسط tina | |

 

لالایی...

دیشب باز گریه کردم.

برای آفتابی که نیست،برای قلبی که خسته است.

تازگی ها فقط برای آنهایی که نیستند و یادشان هست گریه می کنم.

دیشب بازهم به خدا گفتم که دلم گرفته است.

دلم گرفته بود ،به وسعت آفتابی که سالهاست غروب کرده است.

و اشک ریختم به وسعت چشمی که هنوز منتظر است.

قدم زدم میان برف هایی که آب می شدند.هوا چقدر لطیف است و آسمان چقدر تماشایی.

 این ساعت از روز را خیلی دوست دارم.یاد غروب های اهواز می افتم.

غربی ترین نقطه آسمان نارنجی است.یاد چند سال پیش افتادم.

یادش بخیر تمام روزهای خوبی که دیگر نیستند.دیشب میان گریه هایم به یادت بودم.

دعا کردم برای آمدنت.به خدا گفتم که پناهت باشد.به دلم گفتم آرام بگیر او در راه است.

راست می گویند که جمعه ها منتظرند.من تمام جمعه را به دلتنگی گذراندم.

گفت،شانه ای که نیست،دستی که نیست،چشمهایی که نیستند.گفتم صبر داشته باش.

باز هم گفت،کسی برای ستاره هایم آسمان است،کسی که صدایش از آبی دریا هم آرام تر

 است.گفتم،بگذار سپیده آرام چشم بگشاید.بگذار تا چشمم برایت لالایی بخواند.

دیشب آنقدر گریه کردم که آرام شدم.خدا،برای اشکهایم لالایی خواند .

گفته بود که می آیی.بگذار بگویم، شانه ای در راه است.چشمهایی سیراب می شوند

 و دستی نوازشگر ،قلبم را آرام میکند.

+نوشته شده در 2008/8/31ساعت7:45 PMتوسط tina | |

Love

 

تو برام تنهاتريني./ تو برام قشنگتريني./ تو نگيني روي انگشتر قلبم./ كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم./ كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم./ نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم./ كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند./ من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد./ چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم./ واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم./

+نوشته شده در 2008/8/31ساعت7:44 PMتوسط tina | |